PDF

ابوالحسن‌میرزا و خدمات او به میراث مکتوب

حکایت انتظام گرفتن کتابخانه مبارکه آستان‌قدس رضوی

ابوالحسن‌میرزا و خدمات او به میراث مکتوب

تا سال 1290ق / 1252ش، یعنی چیزی حدود 150 سال پیش، سِمَتی با عنوان ریاست کتابخانه وجود نداشت و صرفاً کتابداران بودند که زیر نظر تولیت آستان‌قدس رضوی به انجام امور کتابخانه مشغول می‌شدند.


اما در این سال، با توجه به گستردگی فعالیت‌های کتابخانه و ضرورت نظارت دقیق‌تر، ابوالحسن‌میرزا، ملقب به «شیخ‌الرئیس» به ریاست کتابخانه آستان‌قدس رضوی منصوب شد و ظاهراً او نخستین کسی بود که این مقام را بدست آورد. ابوالحسن‌میرزا پسر محمدتقی‌میرزا حسام‌السلطنه و او هم پسر هفتم فتحعلی‌شاه قاجار بود. ابوالحسن‌میرزا مانند خیلی از شاهزاده‌های قجری، یکی دو سالی را در مدرسه نظام تحصیل کرد، اما چون تمایل به ادبیات و شعر داشت، کم‌کم به محافل ادبی راه یافت و در اشعارش «حیرت» تخلص می‌کرد. او شاعری زبردست و توانا بوده‌است؛ شاید یادآوری شعری که هنگام زندانی شدن در دوره مشروطه برای محمدعلی‌شاه سرود و از او تقاضای آزادی و عفو کرد، بتواند مهارت وی را در این زمینه نشان دهد: «ای شاه به عِزّ رَحِم و قُدس قرابت / من بسته این درگَهَم و داعی دولت / از گردن من سلسله بردار تو از مهر/ بر گردن یک سلسله بگذار تو منّت». ابوالحسن‌میرزا در سال 1281ق / 1243ش همراه برادرش محمدهاشم‌میرزا به مشهد آمد و در این شهر مقدس، به تحصیل علوم مختلف مشغول شد و از محضر استادانی مانند محمدتقی مزینانی، میرزا نصرالله مجتهد، ملا ابراهیم سبزواری و ... ادبیات، حکمت، فقه و کلام آموخت. 

از تدریس و وعظ تا طرفداری از مشروطه‌خواهان
بنا به گزارش مرحوم عطاردی در «فرهنگ خراسان»، ابوالحسن‌میرزا مدتی تولیت موقوفات مدرسه فاضل‌خان را عهده‌دار بود و فهرستی از کتاب‌های این مدرسه، تحت نظارت وی تهیه شد. او همزمان خادم کشیک پنجم نیز بود. اما در سال 1301ق / 1263ش، میان وی و آصف‌الدوله، والی وقت خراسان اختلافی پیش آمد که ابوالحسن‌میرزا در پی همین اختلاف از مشهد رفت و درنهایت خود را به استانبول رساند و در پایتخت عثمانی، روزگاری را به تدریس و وعظ گذراند. او در سال 1304ق / 1266ش به مشهد بازگشت. با این حال، این بار هم اختلافات او با رکن‌الدوله، والی آن زمان خراسان، کار را به جاهای باریک رساند و براساس روایت اعتمادالسلطنه در «روزنامه خاطرات» حتی ابوالحسن‌میرزا را به زندان انداختند. او مدتی بعد آزاد شد و ناچار به قفقاز رفت و در دوره انقلاب مشروطه به ایران بازگشت و به طرفداری از مشروطه‌خواهان پرداخت. 
اما در جریان واقعه به توپ بستن مجلس بازداشت شد و همان‌طور که اشاره کردیم، با سرودن دو بیت شعر برای محمدعلی‌شاه، از زندان خلاصی یافت. ابوالحسن‌میرزا در دوره دوم مجلس شورای ملی، نماینده مردم بابل بود. منزل وی در مشهد و دیگر شهرها، مکانی مناسب برای برگزاری محافل ادبی و شعری محسوب می‌شد. شیخ‌الرئیس از دوستان سیدجمال‌الدین اسدآبادی و از معتقدان به اتحاد جهان اسلام بود؛ موضوعی که کمتر درباره آن صحبت شده‌است.
ابوالحسن‌میرزا بین سال‌های 1252 تا 1262ش، تقریباً به مدت 10 سال ریاست کتابخانه را برعهده داشت، هرچند دست‌کم سه چهار سال از این مدت را در مشهد نبود و برادر بزرگ‌ترش، محمدهاشم‌ میرزا کتابخانه را به جای وی اداره می‌کرد. ابوالحسن‌میرزا را فردی بسیار علاقه‌مند به کتاب و حفظ میراث مکتوب دانسته‌اند. او برای برقراری نظم در کتابخانه تلاش فراوانی کرد. به همت ابوالحسن‌میرزا، بخش مهمی از کتاب‌های مفقودی، پیدا و دوباره در کتابخانه قرار گرفت. وی در این زمینه به‌شدت پیگیر بود و همین پیگیری‌ها زمینه موفقیتش را فراهم می‌کرد. از ابوالحسن‌میرزا سندی به شماره 52929 در مجموعه مرکز اسناد آستان‌قدس رضوی وجود دارد که نشان‌دهنده اهتمام او به حفظ میراث مکتوب کتابخانه آستان است: «این هشت جلد قرآن، بعضی از آن‌ها خیلی خوش‌خط و ممتاز است. 
سال‌ها از کتابخانه مفقود بوده، در هیچ عرض از معاندین درنیامده بود. به اندک مراقبتی به دست آمد و تحویل کتابخانه شد». او با دقت فراوان، توضیحات کتابداران را درباره نسخه‌های موجود در کتابخانه مطالعه می‌کرد و اگر لازم می‌دید، بر این توضیحات مطالبی می‌افزود. ابوالحسن‌میرزا پس از تلاش‌های گسترده برای نجات نسخه‌های خطی موجود در کتابخانه آستان‌قدس، به این نتیجه رسید که باید فهرست جامعی از کتاب‌های این کتابخانه تهیه کند تا در آینده، مانع گم شدن و یا حتی سرقت این آثار شود. این فهرست جامع، در دوران ریاست ابوالحسن‌میرزا تهیه شد و اعتمادالسلطنه در «مطلع‌الشمس» به این اقدام و البته عالی بودن تنظیمات فهرست یاد شده اشاره کرده‌است. ابوالحسن‌میرزا شیخ‌الرئیس سرانجام اردیبهشت 1295ش به دلیل بیماری تیفوس در تهران درگذشت و در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) به خاک سپرده‌شد.

خبرنگار: رودسری

برچسب ها :
ارسال دیدگاه