نقد محمدجواد لاریجانی بر بیانیه فیلسوف آلمانی درباره جنگ غزه

نقد محمدجواد لاریجانی بر بیانیه فیلسوف آلمانی درباره جنگ غزه

محمدجواد لاریجانی در نقد «بیانیه یورگن هابرماس و همراهان درباره جنگ غزه» گفت: هابرماس در بیانیه خود هیچ اشاره‌ای به حقوق طرف مقابل صهیونیست‌ها، یعنی مردم فلسطین و غزه مظلوم ندارد و در این صحنه فقط یک بازیگر محور بحث است» .


یورگن هابرماس، فیلسوف و نظریه‌پرداز آلمانی، به‌تازگی به‌همراه چند تن از همفکران خویش بیانیه‌ای درباره جنگ غزه صادر کرده و در آن به‌وضوح حقوق ملت فلسطین را نادیده گرفته و به‌دفاع یک‌طرفه از رژیم‌صهیونیستی پرداخته است. محمدجواد لاریجانی، رئیس پژوهشگاه دانش‌های بنیادی ایران، یادداشتی در نقد این بیانیه در خبرگزاری تسنیم منتشر کرده است که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانیم. 
هابرماس، فیلسوف و تئوری‌پرداز پرآوازه معاصر، سه مطلب را صریح و روشن درباره حوادث اخیر فلسطین بیان کرده؛ حق زندگی راحت برای صهیونیست‌ها و تضمین امنیت آن‌ها را یک ارزش بنیادین دانسته و رژیم‌صهیونیستی را از اتهام نسل‌کشی تبرئه کرده است. 
هابرماس در بیانیه خود هیچ اشاره‌ای به حقوق طرف مقابل صهیونیست‌ها یعنی مردم فلسطین ندارد و در این صحنه فقط یک بازیگر محور بحث است. البته وی نیاز به قلم‌فرسایی نداشت و می‌توانست اعلام کند که از رژیم‌صهیونیستی حمایت بی‌چون‌وچرا دارد. هابرماس بارها ازسوی تجمعات یهودی «نشان‌افتخار» گرفته و از آدم‌کشی‌های دهه‌های گذشته صهیونیست‌ها نیز حمایت کرده است. رژیم‌صهیونیستی هر روز ده‌ها خانه را ویران می‌کند، مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها و مراکز اقامت آوارگان را با حجم وسیعی از بمب‌های فسفری مورد حمله قرار می‌دهد و تاکنون بیش از 15هزار نفر را شهید کرده که نیمی از این تعداد کودکان هستند. رژیم‌صهیونیستی بارها اعتراف کرده که نیروهای مسلح حماس در تونل‌های زیرزمینی مستقرند و تحرک نظامی دارند .  بنابراین هدف بمباران قرار نمی‌گیرند و مردم بی‌گناه آماج حملات کور آن‌ها هستند. این رژیم بارها اعلام کرده است قصد کوچاندن اجباری مردم غزه را دارد و با فشار بمباران‌های وسیع و قتل‌عام فجیع و بستن راه وصول آب، غذا،  سوخت، دارو و سایر مایحتاج ضروری حیات می‌خواهد آن‌ها را از سرزمین خودشان آواره کند. چگونه می‌توان با این همه قرائن روشن، جنایات فجیع و باورنکردنی صهیونیست‌ها را فارغ از نیت نسل‌کشی دانست؟ 
هابرماس در بیانیه خود نگرانی شدید درباره گسترش یهودستیزی در دنیا و به‌ویژه در غرب و آلمان را ابراز می‌کند، اما درباره اسلام‌هراسی معاصر غربی و نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان و اعمال خشونت به‌آن‌ها و سخت‌گیری زورمدارانه برای انجام شعائر اسلامی از حجاب زنان تا برگزاری مراسم در مساجد هیچ سخنی نمی‌گوید. آنچه [در بیانیه هابرماس] به‌نمایش گذاشته شده، «نژادپرستی» و «خودبرترپنداری تاریخی آلمانی» در درجه اعلاست. از سیاستمداران غربی هیچ چیز بعید نیست، اما از فیلسوفی که در ساحل چپ و مردم‌محور تفکر غربی لنگر انداخته، نمایش این هیئت فکری بسیار جدی و به‌ویژه برای روشنفکران جهان اسلام آموزنده است! 
اکنون یک پرسش مهم مطرح است؛ ادعاهای هابرماس به‌عنوان متفکر و فیلسوفی معروف و تأثیرگذار در طرفداری از رژیم‌صهیونیستی و توجیه نسل‌کشی و جنایات وسیع صهیونیست‌ها علیه فلسطین مظلوم آیا از مبانی فکری‌اش ناشی می‌شود یا فقط یک نظر متعصبانه شخصی در طرفداری از صهیونیست‌ها و رژیم غاصب است؟ اگر دومی باشد، مسئله اهمیتی ندارد زیرا در دنیای غرب، متعصبان کاسب فراوان یافت می‌شوند، اما اگر مواضع هابرماس برگرفته از مبانی فلسفی‌اش باشد، مسئله بسیار مهم است و در واقع میدانی برای پرده‌برداری از مبانی فکری‌نظری لیبرالیسم معاصر و به‌ویژه نحله مدعی مردمی‌بودن است. به‌نظر من، هابرماس با مبانی تئوریک خود به این نتایج تاریک و خطرناک رسیده است؛ به‌ویژه باید توجه شود به‌اینکه او از آن دسته از متفکران غربی است که به‌طور جدی پیاده‌کردن مبانی تئوریک را در مسائل اجتماعی‌سیاسی ضروری می‌داند و آن را یک محک جدی برای قدرت تئوری و تناسب آن برمی‌شمارد. 
برای توضیح بیشتر درباره این موضوع، به‌نکاتی از آثار مهم او درباره ماهیت ارزش‌های اخلاقی اشاره می‌‌کنم. فهم ما از حقایق عالم، چه در حوزه نظری و چه در حوزه عملی، این قابلیت را دارد که بر مبنایی محکم و جهانشمول استوار شود. 
هابرماس معتقد است به‌مبنایی برای تشخیص درستی نظرات و توجیه اعمال دست پیدا کرده و آن ایمان به توان عظیم «انتقاد و مباحثه اصولی» در کشف حقایق است و از همه مهم‌تر به‌ما ملاک‌های جهانشمول می‌دهد. به‌نظر هابرماس، برای اینکه یک مبنای ارزشی قابل‌قبول باشد، باید انتظار داشت نتایج و آثار جانبی مراعات عمومی آن برای منافع ویژه تک‌تک افرادی که در معرض تأثیر آن امر هستند، به‌نحوی باشد که همه آن را آزادانه بپذیرند. بنابراین می‌توان گفت اساس تئوری اخلاقی هابرماس بر «اجماع» بر گرفته از بحث منتقدانه و مباحثه آزاد میان اطراف استوار است. البته اینکه مسئله اجماع، صرف‌نظر از عملی‌بودن آن، چرا باید پایه توجیه یک ارزش اخلاقی باشد، خود مهم‌ترین چالش این بحث است. هابرماس در توجیه نظر خود مدعی است مباحثه و نقادی قواعد مهمی دارد که رعایت آن‌ها مهم است؛ برای مثال، صداقت در بحث، استقبال از شنیدن حرف‌های دیگران، احترام به نظرات دیگران و محاسبه و ارزیابی عادلانه و منصفانه از مواضع خود. او یکی از اصول اساسی اخلاق مباحثه را چنین بیان می‌کند که هر مبنای ارزشی موجه باید تأیید همه اطراف قضیه را به‌همراه داشته باشد به‌شرط اینکه آن‌ها در مباحثه مربوط به آن شرکت کرده باشند. 
اکنون یک اشکال مهم به مواضع هابرماس قابل طرح است؛ حتی بر اساس معیار «اخلاق مباحثه‌ای» آیا میان همه اطراف موضوع، مباحثه‌ای سیستماتیک صورت گرفته است که نتیجه آن ادعای ارزش‌های پایه برای امنیت جهانی صهیونیست‌ها و صیانت از رژیم‌صهیونیستی شده باشد؟ آیا در غرب کسی جرئت دارد یا مجاز است درباره این امور بحث کند؟ آیا اجماعی در این باره حاصل شده است؟ آری، اجماع یک‌طرفه علیه فلسطینیان مظلوم در مراکز حکومتی غرب دیده می‌شود! 
البته من بخشی از دستپاچگی غرب، از مسئولان سیاسی گرفته تا متفکران آن‌ها را، بر اساس همان مبانی هابرماس می‌‌فهمم؛ خطر «ظهور اجماع علیه پروژه صهیونیسم غرب» است.

برچسب ها :
ارسال دیدگاه